ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
44
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و پادشاه خردمند و بزرگوار كه منصور باشد سوگند تو بايد با من بنشينى آنگاه او را در صدر دستگاه جاى داد . پس از آن دستور داد هزار هزار دينار براى او بفرستند و پس از آن نيمى از خراج را به او بپردازند . بابراهيم حرانى هم دستور داد هارون را با خود ببرد و گنجها را به او ارائه دهد كه هر چه بنظرش برسد بردارد و تملك كند و بگويد : اين مال ما و مال مردم ملعون است كه خاندان اميه باشند او همچنين كرد و هارون برخاست و رفت . از هارون الرشيد داستان رؤيا ( خواب ) را پرسيدند گفت : مهدى گويد : در عالم خواب چنين ديدم . دو عصا بموسى و هارون داده شده . عصاى موسى از بالا سبز شد و جوانه زد و عصاى هارون سرا پا سبز شد . خواب چنين تعبير شد كه : موسى اندك زمانى خلافت مىكند و مىرود و هارون بيشتر از هر خليفه زيست خواهد كرد و روزگارش بهترين روزگار خواهد بود . چنين هم شد . چنين بيان شده كه هادى به شهر « حديثه » در موصل رفت . در آنجا بيمار شد و بيمارى او شدت يافت از آنجا بازگشت و به تمام حكام و عمال خود در شرق و غرب بلاد نامه نوشت و آنها را نزد خود خواند . چون بيمارى وى سخت شد و در حال اغما افتاد سالاران و فرماندهان كه به ولايت عهد جعفر ( فرزند خردسال مهدى ) بيعت كرده بود جمع شدند و بر قتل يحيى بن خالد ( پيشكار هارون ) تصميم گرفتند و گفتند اگر كار ( خلافت ) بدست او افتد همه ما را خواهد كشت ولى بعد منصرف شدند و گفتند : اگر هادى به هوش آيد و بما بگويد چرا چنين كارى كرديد چه خواهيم گفت و چگونه پوزش بخواهيم ؟ از آن كار خوددارى كردند . چون مرض هادى شدت يافت خيزران ( مادر هادى و رشيد ) بيحيى نامه نوشت كه آماده كار شود . يحيى هم دستور داد كه نامهها از طرف رشيد به تمام عمال و حكام نوشته شود كه هادى در گذشته و آنها بامارت و حكومت خود باقى خواهد ماند همين كه هادى مرد نامهها را با پيك فرستاد . گفته شده يحيى در آن هنگام در زندان و هادى بر كشتن وى تصميم گرفته بود .